سلام، عصر بخیر
امروز دست در دست پاییز از خیابان های عاشقی گذر میکردم و به درخت های عاشق رنگ پریده از عشق سلام میکردم، امروز شانه به شانه با باد رقص میکردم و همراه با اهنگ زیبای < غمگین نباش> که از دل چرخش پر از شادی زندگی نواخته میشد کلی خندیدم. من بودم و باد و درختان و پادشاه فصلها پاییز
راستی شماهم یادتون میره زیپ شلوارتون رو ببندین یا فقط من اینطوریم؟؟:((((
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
وای از این همه استیصال و درد
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
عجب بالا و پایین داره دنیا...
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم، نمیفهمم
کجای قطرههای بی کسی زیباست؟
(کارو)
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
(کسایی که اهل موسیقی هستن حس زیبای آرشه کشی رو در این کلیپ میبینن)
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
دیری نپایید که نبودنت را با بند بند وجودم احساس کردم و یافتم که خلات مرا به مرز جنون میکشاند.
که من تمام احساساتم را برای تو سیاهه میکردم... و آه که اگر نباشی، سکوتی آبستن طغیان از تو...
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی
چه حجم بزرگی از تهی بودن دارم...
احساس میکنم در فراسوی سرنوشت پوچم رازی نهفتست... به کجا خواهم رفت؟به چه تبدیل خواهم شد؟ یا فقط احساس متفاوت بودن دارم؟احساس خاص بودن؟ پس چرا در مواجه با روزمرگی ها همان واکنش عوام را دارم؟مگر نه اینکه تفاوت ما را از آنچه دیگران بدان مقیدند، متمایض میکند؟ پس چرا؟
برچسب:
نویسنده: آروین خلیلی